آخرین مطالب
سال نو مبارک
باسلام![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
همیشه یادم می یاد که برادرم می گفت بهترین دوستان مال دوران دبیرستان و دانشگاهه. روز سه شنبه باز یه خاطره ی دیگه برای من و تمام دوستان در برگ خاطره ها نوشته شد.هر چند که مراسم سرد و بی برنامه ای بود ولی گرمی وجود دوستان اون رو داغ داغ کرد. حالا وقت اینه که واقعاْ باورمون بشه که دوران همکلاسی بودن تموم شده و این دوستی ها هستن که می مونن .الان معلوم می شه که بعضیا همکلاس اند یا دوست .امیدوارم که همه باهم دوست بمونن نه اینکه ...(استغفر....)نباید فکر کنیم اتمام این دوران دلیل و بهانه ای است برای اتمام خاطرها و دوستی ها

بگذریم .هر کسی الان به فکر آیندشه و کاری می کنه تا بعداْ احساس پشیمانی نسبت به گذشته نداشته باشه . یکی دنبال کار می گرده یکی بالاخره ازدواج کرد یکی به فکر سربازی اخه فکر می کنه دیر کرده و باید بره .یکی می خواد بشه پورحاجی و ادامه تحصیل .یکی داره چینی و فرش و یخچال می خره برا دیری دیری دید
. , بلاخره همه به فکر کارین.منم دارم درس می خونم .البته فکر نکنم امتحان این سال دربیام و لی بلاخره بر نامه ریزی کردیم. یادم می یاد که وقتی روزای آخر کلاس بود بچه ها همه ناراحت دوری بودن ولی دیگه بهم ثابت شد که فکر بی خودیه اگه بخواهیم همدیگرو می تو نیم ببینیم و یاد خاطره ها تازه بشن .همین که لوح تقدیر و نگاه کنیم یادمون می افته که اقا نجف داشت به خودش لوح با سکه می داد و لوح های ما رو از قوطی مقوایی در اوردن و دسته جمعی دادن. یادمون می یاد که یه دانشگاهی بود و یه اموزش و یه اقا سید و بقیه کارکنان نامشخص مثل امور فرهنگی.... و الی اخر.
از همه دوستان ه خاطر خاطره هاشون تشکر می کنم . امید دارم که همیشه موفق و سر بلند باشیم.
حامد پورآذر
۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۸


****
گاه پیش از آن که قدر زندگی اطراف خود را بشناسیم ،
احساس ترس و تنهایی کرده ایم ،
همانگونه که رشد می کنیم زندگی دگرگونه می شود ،
و این حقیقتی است پذیرفتنی.


به نام خدا
"از جام جم تا ارم با دوستان"
خواهش و التماس واشک وغش وضعف ونذرونیازو اصرارودرخواست ونامه ی سرگشاده و سربسته و پیغام وپسغام و کامنت و آفلاین وتلفن و اس ام اس وبلوتوس کافیه من به اصرار دوستان وآشنایان و همسایگان و فک و فامیل و مساعدت مه و خورشید و فلک بالاخره تصمیم گرفتم افتخار بدم وبعد از یه سال و یه ماهی که از افتتاح وبلاگ میگذره یه سری بهش بزنم وبا حضورم وبلاگ رو مزین کنم .
البته من همینجا ازاین تریبون تمام مطالب بالا رو تکذیب میکنم واعلام میکنم که همش شوخی بود جسارتم رو ببخشین.امروز اومدم تا خدمت دوستان عزیز عرض ارادت بکنم و باید اعتراف کنم خداییش کارتون محشره و حرف نداره خیلی حال کردم مطالب وبلاگ هم خیلی جالب بود (هم مطالب علمی وهم مطالب غیر علمی) و باید به امیر حسین و علی و خانم قلندری بگم دست مریزاد و از اینکه وقت گذاشتین ومیزارین بابت این کار دستتون درد نکنه.
البته علت عدم حضور ...


وداع نامه
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتیم در میان لاله و گل آشیانی داشتیم
سلام به همه همکلاسی های عزیز و دوستای خوبم .
یه سلام صاف و ساده‚همین .
همیشه رفتن رسیدن نیست‚ اما برای رسیدن باید رفت
من اولین بارمه که وبلاگ رو میبینم .
اول از همه باید به امیرحسین و علی جان و خانم قلندری بگم دست مریزاد و ازشون بابت زحمتی که برای وبلاگ کشیدن تشکر کنم .
دوم اینکه وقتی این حرفهای قشنگ دوستامونو خوندم مخصوصا" نوشته خانم قلندری رو که خیلی زیبا و کامل از لحاظ نوشتاری بود گفتم منم کمی اینجا هارو سیاه کنم.
انگار همین دیروز بود مهران حسنی زنگ زده گفت هر دو تامون تو کنکور قبول شدیم با چه شورو شوقی اومدیم ثبت نام ولی بعد 1 ترم من آرزو میکردم زود تر تموم شه( می گفتم: خدایا کی تموم میشن این درسا)حالا شوخی شوخی تموم شد تموووووووووووووووووومممممممم.
حالا نمی دونم واسه تموم شدنش خوشحال باشم یا واسه دوباره ندیدنه خیلی از شماها ناراحت
بگذریم .
من تو این 4 ترم تا جای که تونستم تلاش کردم کسی رو اذیت نکنم ناراحت نکنم اگه تو این مدت من کاری کردم‚حرفی زدم که کسی رو رنجوندم حلالم کنه یا بیاد بهم بگه تا برام تجربه شه کسه دیگه ای رو اذیت نکنم .
من فقط 1 بار تو کلاس از دست همکلاسی ها ناراحت شدم اونم بخاطر تبعیضی بود که سر جریان اردو گذاشته شد.اونم که گذشت و به خاطرات پیوست .
این زیرم اسم همکلاسیای که برام عزیزن و دوسشون دارمو نوشتم 1 خوردم شیطنت کردم .
مهران حسنی رو دوست دارم واسه اینکه خبر قبولیم تو کارشناسی رو اون بهم داد(مهران‚ آرزو میکنم ادامه تحصیل بدی تو تهران)
آرش عبداللهی رو دوست دارم بخاطر شوخی های با مزش(آرش‚ اسم پسرتو بذار کیارش)
حامد یزدان پناه دوست دارم واسه خنده هاش(حامد کم بشو سوار اتوبوس واحد)
بهرام دوست دارم چون انگلیسی بلده(بهرام‚اسم خودتو بذار آبراهام)
مجتبی گمار رو دوست دارم بخاطر ساکت بودنش(مجتبی گمار‚نشینی بازی کنی قمار)
فرزاد حسنی رو دوست دارم بخاطر ریشاش(فرزاد حسنی‚بپا اشتباه نگیرند با مجری فرزاد حسنی)
هدایت رو دوست دارم بخاطر سادگی و صاف بودنش(هدایت‚ کشتی ما رو با صدایت)
حسن اسدی رو دوست دارم بخاطر مرامش(حسن اسدی‚ بپا منو الکی نزنی)
رحیم نجفی رو دوست دارم بخاطر لهجه با مزش(رحیم نجفی‚واسه ما جور می کنی وام بانکی)
سید امیر و آقای اقالیمی رو دوست دارم چون بی آلایشن (اقالیمی هوای ما رو نگه دار پیش این قاضی طباطبایی)
علی رشدی رو دوست دارم واسه کمکاش(چون جولوی اسمه من چیزی ننوشته بود منم چیزی نمینویسم)
یاشار پرویزی رو دوست دارم بخاطر پشت کارش(یاشار آدام......سوزونه گولاق آسار)
و.................................
از بقیه آقایونی که اسمشونو اینجا نیاوردم معذرت میخوام اونها هم برام عزیزن.
خانومها هم که خدمته همشون ارادت دارم مخصوصا" خانمها زکی سار‚علوی‚قلندری‚بزرگی و...
خوب دیگه سرتونو درد آوردم .
دیگه وقت گفتن کلمه خداحافظ
خداحافظ روزهای گذشته, سلام روزهای آینده
خداحافظ همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خدا حافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده است
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاهام
خداحافظ واسه اینکه
بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا
خداحافظ …خداحافظ…همین حالا…
ارسال کننده مطلب: آقای رجب زاده


به نام خدا
سلام به همه دوستان
هر شروعی را پایانی است و کنار هر شیرینی تلخی .این رسم دنیاست و کاری نمی شود کرد چه بهتر که ما با توجه به شیرینیها ،تلخی ها را فراموش کنیم. ترم آخر هم به پایان رسید و به همین سرعت دوره کارشناسی هم در حال اتمام است.شیرینی مهندس شدن با تلخی جدایی همراه شده ، اما ما میتوانیم این تلخی را هم به شیرینی تبدیل کنیم.
خدای بزرگ را شاکرم که در این مدت مرا با دوستان خوبی آشنا کرد. دوستانی که صادقانه کمکم کردند و خیلی چیزها را به من آموختند و روزهای خوشی را با آنها سپری کردم.برای من تمام این دوره پر ازخاطرات زیباست. ترم آخر هم که خاطر انگیزتر از ترمهای قبلی شد.شناخت دوستان از هم بیشتر شد و با هم راحتتر بودیم.کوه رفتیم،اردو رفتیم،برای وبلاگ جشن تولد گرفتیم،با برخی دوستان سالن گرفتیم وفوتبال بازی کردیم،خلاصه جبران همه ترمهای قبلی را کردیم.
در این مدت از همه همکلاسیها بجز خوبی ندیدم .اگر باعث ناراحتی کسی شدم یا شوخی ای کردم که به کسی برخورده، معذرت می خواهم. قصدم فقط شاد کردن دوستان و صمیمیت بیشتر بود.
ان شاء الله که همه دوستان به آرزوها و خواسته های خویش برسند و آینده بهتری پیش رو داشته باشند.امیدوارم دوستیهایمان تداوم پیدا کرده و در ادامه مسیر زندگی یاری رسان یکدیگر باشیم.
ارادتمند همه – رضا ابری


نمیدونم چطوری شروع کنم چون میخوام هر چی تو این دو سال دیدم رو بگم؛از خوبی ها ، خاطرات ، دوستان ٬ اساتید و...
به راحتی میتونم بگم این دوسال جزو بهترین روزهای عمرم بود. چون دنبال دانش و یادگیری بودیم و البته در کنار شما عزیزان ؛عزیزانی که تو خاطر ما نقشی رو گذاشتند که هیچوقت از یادمان نمیره .
شاید خیلی ها از این که این مقطع تموم میشه ناراحتند ولی مطمین باشید با یادآوری این خاطرات و در کنار هم بودن تو آینده میتونیم باز هم لحظات خوبی رو داشته باشیم ؛ پایان تحصیل هیچ دلیلی مبنی بر پایان دوستی نبوده ، نیست و نخواهد بود .
ازهمه همکلاسیها تشکر میکنم همه خوب بودند ؛ هر روز دانشگاه واسمون خاطره بود ، اردو هم سرآمد خاطره ها ؛ بعضی از اساتید هم واقعا" عالی بودند .
البته اینم بگم که شعر وحید به خصوص بیت اولش باعث شد که من این چند خط رو بنویسم:
عشق را بال و پرش دادم وگــفتم که نهان در دل خویــش کنم بارورش در همـــه آن

نصیحت پدر : مثل مداد باش
مهمتر از آنچه می نویسم، مداد است که با آن می نویسم.
می خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی.
با آرزوی موفقیت و شادکامی برای دوستان
محسن اصلانی


به نام خدا
با سلام
زندگی با همه خوشیها و تلخی هایش در حال گذر است و هرگز نمی توان مانع از گذشت زمان شد. زندگی همانند رودیست که ما را از پیچ وخم های پر نشیب و فراز خود گذرانده و در درون گردابهای خود، به خود پیچیده و رها کرده گاهی ما را به تخته سنگ هایی کوبیده و متلاشی کرده و باز دوباره در این مسیر اجزای از هم پاشیده ی ما را به هم پیوند زده تا مارا راهی هدفی والا کند هدفی که تنها در سایه ی عشق به دوست داشتن و عشق به همنوع میسر است.
در این روزها که آخرین روزهای تحصیل ما در سطح کارشناسی است بهتر است به درون خود مراجعه کنیم وتمام اتفاقاتی که در این چند ترم برایمان اتفاق افتاده، چه خوشایند و چه تلخ آنها را در خاطرات زندگی خود ثبت کنیم و همه را گرامی داریم؛ زیرا این خاطرات تلخ و شیرین هزینه ی بسیار سنگینی برای ما تحمیل کرده اند و آن هزینه چیزی نیست جز گذشت عمر!
و دیگر اینکه امیدوارم همه ی ما این سعادت را داشته باشیم که بعد از این تک تک لحظات عمرمان خوش باشد تا بتوانیم در سایه ی لحظه های خوش زندگی، خوش زندگی کنیم و گاهی کمی پا فراتر نهیم و بر آن باشیم تا تلخی ها را شیرین کرده و در مقابل مشکلات ایستادگی کنیم و از خداوند بخواهیم که توفیق زندگانی به ما بدهد نه زنده مانی!
من در این چند ترم از هیچ یک از همکلاسی ها بدی ندیدم و همه ی دوستان خوب بودند البته بعضی از دوستان چه از خانمها و چه از آقایان کمی بیشتر از خوب و بعضی ها خیلی خیلی خوب بودند.
بعضی از خانم ها و آقایان خیلی با ظرفیت و با جنبه، بعضی ها خیلی ساده و صمیمی و خونگرم، بعضی ها شاد و شلوغ و پر نشاط و برخی دیگر محجوب و با وقار و با احساس بودند که تک تک ایشان خاطرات خوشی در ذهن من ثبت کردند.
البته یادم نرفته اینو هم بگم که هر دو اردو خیلی به من خوش گذشت و توانستم نسبت به همه ی دوستان شناخت بهتری داشته باشم و من در این اردوها از دوستان چیزی جز خوبی و صمیمیت ندیدم.
و در نهایت از همه ی دوستان می خواهم اگر بدی از ما دیدند و یا حرفی زدیم که باعث رنجش آنها شد ما را به بزرگواری خود ببخشند.
عشق را بال و پرش دادم وگــفتم که نهان در دل خویــش کنم بارورش در همـــه آن
عشـــق در دل همه با غارت وبــیدادگری آتـشــی در دلـم افکند و نشد راحــت جان
من زسـودای زمان هیچ ندانم که چه سـان دلبــــری دل برد و بــاز دهد اشـــک روان
همه از بهر بســی سود، کند بس ســــودا این چه سوداست که سودش همه باریست گران
تو خود ای ساکن دل ازچه نوازی به درون ســاز غـــم بر دل آشـــفته ی آشـــفته دلان
ای دل از بار غم دوست مکن شکوه که او سـازد آن دل که بسی سوخته با زخم نهـــان
همیشه خوش باشید.
خاتمی


به نام تنها پناه آشفتگان دیار سرنوشت
روزی روزگاری در جزیره ای دور افتاده ، تمام احساس ها درکنار هم به خوبی و خوشی زندگی می کردند. خوشبختی،پولداری، عشق و دانایی،صبر،غم،ترس و ...،هر کدام به روش خویش می زیستند تا این که یک روز دانایی به همه گفت : هر چه زودتر این جزیره را ترک کنید ، زیرا به زودی آب این جزیره را خواهد گرفت، اگر بمانید غرق می شوید.تمام احساس ها با دستپاچگی قایق های خود را از انبارهای خانه های خود بیرون آوردند و تعمیر کردند. همه چیز از یک طوفان بزرگ آغاز شد و هوا به قدری خراب شد که همه به سرعت سوارقایق ها شدند و پاروزنان جزیره را ترک کردند. در این میان ، عشق هم سوار قایقش بود اما به هنگام دور شدن از جزیره ، متوجه حیوانات جزیره شد که همگی در کنار جزیره آمده بودند و وحشت را نگه داشته بودند و نمی گذاشتند که او سوار بر قایقش شود.


از همه دوستان که یا خاطره ارسال کردند یا اینکه با نظراتشون سربلندمون کردند ممنونیم .خاطرات را مرتب کردیم .از همه دوستان که طی چند روزاخیر چه در وبلاگ نظر دادند وتشکر کردند یا با حضورشان در جشن به ما افتخار دادند ممنونیم.امیدواریم که تا پایان این دوران بتوانیم خاطرات بیشتری از شما دریافت کنیم.وبا خاطرات سنگین تری از شما خداحافظی کنیم .
نوشته اول ( مریم قلندری )
نوشته دوم ( نامشخص )
نوشته سوم ( آقای رمضانی )
نوشته چهارم ( خانم زنجیری )
نوشته پنجم ( آقای پورآذر )


Tabriz University Of Applied Science And Technology
Copyright © 2007-2008 All rights reserved. Powered By BLOGFA.COM