1. Which student seems to appear tired/sleepy?
2. Which ones are male twins?
3. Which ones are the female twins?
4. How many women are in the group?
5. Which one is the teacher?
آخرین مطالب
سال نو مبارک




تفاوت دانشگاه های ایران و ژاپن





البته لازم به ذکره که دانشجوهاهم فرق می کنن.![]()


به به به
.jpg)
ادامه دارد...


سناریوهای زیر تلاش میکنند که دیدگاه شما نسبت به عشق را توضیح دهند.
))واقعیه امتحان کنید((
1- پایان دنیا نزدیک است. اگر فقط بتوانید یک نوع از حیوانات را نجات دهید، کدام را انتخاب میکنید؟
الف : خرگوش
ب : گوسفند
پ : گوزن
ت : اسب
2- به آفریقا رفتهاید. به هنگام بازدید از یکی از قبیلهها، آنها اصرار میکنند که یکی از حیوانات زیر را به عنوان یادگاری با خود ببرید. کدام را انتخاب میکنید؟
الف : میمون
ب : شیر
پ : مار
ت : زرافه
3- فرض کنید خطای بزرگی انجام دادهاید و خداوند برای مجازات شما تصمیم گرفته است که به جای انسان، شما را به صورت یکی از حیوانات زیر در آورد. کدام را انتخاب میکنید؟
الف : سگ
ب : گربه
پ : اسب
ت : مار
4- اگر قدرت داشتید که یک نوع از حیوانات را برای همیشه از روی کره زمین نابود کنید، کدام را انتخاب میکردید؟
الف : شیر
ب : مار
پ : تمساح
ت : کوسه
5- یک روز، با حیوانی برخورد میکنید که میتواند با شما به زبان خودتان صحبت کند. دلتان میخواهد که کدامیک از حیوانات زیر باشد؟
الف : گوسفند
ب : اسب
پ : خرگوش
ت : پرنده
6- در یک جزیره دور افتاده، تنها یک موجود زنده به عنوان همدم و همراه شما وجود دارد. کدامیک را انتخاب میکنید؟
الف : انسان
ب : خوک
پ : گاو
ت : پرنده
7- اگر قدرت داشتید که هر نوع حیوانی را اهلی و دستآموز کنید. کدامیک از حیوانات زیر را به عنوان حیوان خانگی خودتان انتخاب میکردید؟
الف : دایناسور
ب : ببر
پ : خرس قطبی
ت : پلنگ
8- اگر قرار بود برای 5 دقیقه به صورت یکی از حیوانات زیر در میآمدید، کدامیک را انتخاب میکردید؟
الف : شیر
ب : گربه
پ : اسب
ت : کبوتر
.....................................................................................................................................
تحلیل را در ادامه مطلب بخونید.


http://www.worldometers.info/fa/
خیلی خالبه


http://www.3jokes.com/file-host/download.php?file=56Funny%20(www.3Jokes.com).pps


هر روزه در صفحه حوادث راجع به تصادفات و چپ کردن ماشین ها مطالبی می بینیم اما عکسی که در بالا می بینیم در مورد یک ساختمان 13 طبقه است.
یکشنبه گذشته تمام یک ساختمان 13 طبقه به صورت درسته از حالت ایستاده به حالت خوابیده تبدیل شد. سوای پایه ضعیف اگر بخواهیم منصف باشیم این ساختمان می بایست دارای ساختار محکم و خوبی باشد که در اثر این حادثه مهیب در هم نشکسته است و هنوز ظاهر تقریبا سالمی دارد اما با این حال می توان گفت که یک معجزه کوچک اتفاق افتاده است. جالب اینجا است که این حادثه فقط یک کشته داشته است! به نظر می رسد علت این اتفاق، مشکلی در دیوار های ضد سیل برای رود نزدیک آنجا یعنی رودخانه دیانپو بوده است. ولی علت روشنی برای اینکه این ساختمان بزرگ به راحتی از یکطرف سقوط کند وجود ندارد.
.jpg)
.jpg)
.jpg)








جالبه بخونین وبخندین


1- در زندگی و معاشرت با دیگران ، نرمافزار باشیم ، نه سختافزار.
2 - برای پسوند فایل زندگی اجتماعی و خانوادگی ، از سه كاراكتر "ع"، "ش" و "ق"، استفاده كنیم نه چیز دیگر.
3- هیچگاه قفل سیدی قلب مردم را نشكنیم كه "تا توانی دلی به دست آور ، دل شكستن هنر نمیباشد".
4- چنانچه در كاری شكست خوردیم ، آن را "Shut Down" نكنیم بلكه آن را "Restart" كنیم.
۵- برای مانیتور زندگیمان ، بكگراند (Background) سبز یا آبی را در نظر بگیریم نه سیاه یا دودی.
۶- برای سیستم قلبمان از مانیتورهای تخت و صاف (Flat) استفاده كنیم.
7- برای حل اختلافات زناشویی ، روی گزینه " گذشت و ایثار "، دابل كلیك (Double click) كنیم.
8- برای فایلهای اسرار زندگیمان ، پسورد (password) بگذاریم و آن را مخفی (Hidden) كنیم.
9- همواره پیش از سخن گفتن ، سی پی یوی فكرمان را به كار بیندازیم.
10- بر صفحه مشكلات مردم ، كلید F1 باشیم و آنان را كمك و راهنمایی (Help) كنیم.


فکر کنین اگر دنیایی بدون مهندس ها داشتیم چی می شد......
بدون مهندس های کامپیوتر



قرعه کشی که با حضور همکلاسیها که برای تحویل پروژه شیء گرا آمده بودند ، انجام شد.
و برندگان مشخص شدند.

برندگان :
1- خانم بزرگی
2- خانم حمزه نژاد
از طرف خودم و همکلاسیها بهتون تبریک میگم.


توجه ![]()
![]()
![]()
توجه
مسابقه بزرگ جوک نویسی
![]()
آقا خانوم زنبیلو بردارو بیا![]()
![]()
شرایط شرکت در مسابقه:
* انگیزه مهمه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
* کاراکتر مقابل رو تایپ کیند: یبل۱۵۵التات۴۵۴تن۵تانو۴
طریقه شرکت در مسابقه:
* هر کدام از دوستان دوتا جک می تونن بنویسن
* خواهشتاْ حجاب اسلامی رعایت شود
به بهترین جوک از طرف اینجانب ((البته با انتخاب جمع دوستان- اکثریت آرا هدیه ارزنده ای داده خواهد شد.))![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
* مدت مسابقه ۱۰ روزمی باشد.یعنی تا ۸۷-۱۲-۱۰


برای دیدن تصاویر به <ادامه مطلب>مراجعه کنید.


رضا ابری: ریاضی را مادر علوم معرفی کرده اند. اما خیلی از ما ها در ریاضیات مشکل داریم (از جمله خود من) ولی خیلی هم نا امید نباشید. چون در دنیا افراد خیلی زیادی هستند که بسیار کم استعدادترند. مطلب زیر رو من در قسمت خاطرات خودم در کلوب آوردم، اما خواندن آن در وبلاگ نیز خالی از لطف نیست. تقدیم به دوستانی که ریاضیات خیلی آزارشون داده.به خصوص به یکی شون که عاشق ریاضی مهندسیه.
جواب مسائل ریاضی به طرز باور نکردنی احمقانه
درس ریاضیات اونقدر سخت هست که بعضی ها سوتی های به این بزرگی توش بدن.اینجا برخی از سوتی های تاریخی دانش آموزان و دانشجویان به سوالات ریاضی را می بینبد. جالبه بدونید که همه اینها واقعی هستند و سایت ویکی پدیا اونها رو به اسم "ریاضیات خنده دار "منتشر کرده.
این بیچاره سعی خودشو کرده اما مثل اینکه چاره ای نداشته.حتما استاد هم از اون کسایی است که به راه حل نمره نمی دن......


عماد مخبری، انیماتور انیمیشن Oktapodi (صفحه فیلم در سایت IMDB) از پدر و مادر ایرانی و در آمریکا به دنیا آمده است. چند ماه پس از به دنیا آمدن عماد و با پایان یافتن درس پدرش، آنها به ایران باز میگردند ولی عماد به خاطر به دنیا آمدن در آمریکا شهروندی آمریکا را به دست میآورد. شش سال بعد از انقلاب خانواده مخبری به سوئد مهاجرت میکنند. در دانشگاه UCLA علوم کامپیوتر میخواند و پس از آن به مدرسه فیلمسازی Gobelins در پاریس میرود و در پایان به همراه پنج نفر دیگر، انیمیشن Oktapodi را میسازند.
فکر کنم عماد، در همه این سالها خوب یاد گرفته است تا روحیه تکروی ایرانی را کنار بگذارد و به کار تیمی ایمان بیاورد و اگر نه به مانند خیلی از ماها که عاشق تکروی هستیم، تکروی میکرد و آخرش هم به هیچ جا نمیرسید. |:
بر پایه آن چه که IMDB نوشته است، Oktapodi داستان دو هشت پا یا اختاپوس (Octopi) است که برای نجات دادن جان خود با یک آشپز سمج رستوران میجنگند. در این فرار و گریز که در روستای کوچکی در یونان رخ میدهد، اتفاقات کامیک و خندهداری رخ میدهد.
عماد در بخش «بهترین فیلم کوتاه انیمیشنی» کاندید جایزه اسکار است.
مطالب بالا برگرفته از سایت نگاه (اینجا)


براي من فرقي نميكنه ديوار آشپزخونه چه رنگي باشه .
يعني : تا وقتي كه آبي، سبز، زرد، صورتي، مشكي، يشمي،
خاكستري، عنابي، سفيد و ... نباشه اشكالي نداره .
اين يه كار، مردونه است .
يعني : تو اين كار هيچ منطق درستي نيست و تو هم سعي
نكن دليلي برايش پيدا كني.
ميخواهي تو درست كردن شام كمكت كنم؟
يعني : پس چي شد اين شام ؟ چرا رو ميز آماده نيست ؟
چه فكر خوبي !
يعني : اين كار شدني نيست و من كل روز رو برات كركري مي خونم وحالت رو مي گيرم .
بله عزيزم يا حتما حتما
يعني : اين يكي اصلا معني نداره و چون شرطي شده ام از دهنم پريده .


بسمه تعالی
به مناسبت فارغ التحصیلی مهندسین نرم افزار جهاد دانشگاهی دانشگاه تبریز مسابقه زیر به پیشنهاد خانم حمزه نژاد برگزار می شود .

سوال :
نتیجه مسابقه تیمهای ملی ایران و کره جنوبی
جواب :
اولین جواب درست در قسمت نظرات تا یک ساعت مانده به شروع مسابقه
جوایز :
به انتخاب برنده یکی از موارد زیر
با تشکر عزیز محمدی
در ضمن به دو نفر از دوستان نیز که در این مسابقه شرکت کردند به قید قرعه از طرف نویسندگان وبلاگ هدایایی اهدا خواهد شد.(اسپانسر فرزاد پاشازاده)



1- قربانی جلوی آینه ی دستشویی خودش را نگاه میکند.بعد خم میشود تا صورتش را بشوید وقتی دوباره نگاه میکند قاتل (هیولا) پشت سرش است.(معمولا همراه با یک صدای جیغ مانند ناگهانی)
2- کاراگاه به بازی بچه ها یا یک برنامه مزخرف تلویزیون نگاه میکند که ناگهان تکه های معمای پیچیده داستان برایش روشن میشود.
3- یک مرد چاق باید در حال دست و پا زدن بمیرد. برو برگرد هم ندارد ( نگهبان ساختمان باشد بهتر است )


سلام دوستان.مطلب زیر اولین مطلبی هست که من توی وبلاگ خدمت دوستان ارائه می دم.امیدوارم خوشتون بیاد.سعی دارم بیشتر مطالبی رو که باعث سرگرمی و نشاط دوستان می شن رو خدمتتون ارائه بدم.
آخرین کلمات افراد قبل از مرگ.....
آخرين کلمات يک الکتريسين : خوب حالا روشنش کن...
آخرين کلمات يک انسان عصر حجر : فکر ميکنی توی اين غار چيه؟
آخرين کلمات يک بندباز : نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...
آخرين کلمات يک بيمار : مطمئنيد که اين آمپول بي خطره؟
آخرين کلمات يک پزشک : راستش تشخيص اوليه ام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...
آخرين کلمات يک پليس : شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره...


بلندترين و بزرگترين سازههاي ساخت دست بشر در جهان شناسايي و معرفي شدند.
جزاير نخل دوبي بيشك بزرگترين سازه دست بشر در جهان هستند. اين مجموعه از سه جزيره مجزا از هم تشكيل شده و 531 كيلومتر از ساحل اصلي دوبي فاصله دارد. قرار است يكي از اين سه جزيره به نام «جوامير» به عنوان يك مركز بزرگ تجاري بازگشايي شده و دو جزيره ديگر تا 10 تا 15 سال آينده تكميل شده و حدود 100 هتل گران قيمت در اين دو جزيره احداث شوند. اين در حاليست كه اندازه هر كدام از اين جزاير به اندازه پاريس است.


سلام. دوست خوبم آقای عزیز محمدی یک مسابقه جالب همراه با جایزه ترتیب دادن.

عکس بالا چه مفهوم و سخنی را بیان می کند؟ (عکس چی می خواد بگه؟)
هر کسی که بتواند زودتر از دیگران جواب درست رو در بخش نظرات این مطلب درج کند برنده مسابقه خواهد بود. جواب های هم که بتوانند تا جایی مفهوم درست رو برسانند مورد قبول هستند.
درضمن چند نفر از دوستان به لیست نویسندگان وبلاگ اضافه شدند. وبلاگ با زحمات خانم قلندری و آقای رشدی سرزنده تر و پربارتر شده و این روند ادامه پیدا خواهد کرد. امیدوارم ( مطمئنم ) با حضور نویسندگان جدید شاهد پیشرفت بیشتر وبلاگ باشیم.


روزی یک مردی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ "، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است"، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد گفت: "خداوندا نمی فهمم؟!"، خداوند پاسخ داد: "ساده است، فقط احتیاج به یک مهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!"
هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد.


خدايا خسته و وامانده ام ديگر رمقي ندارم صبر و حوصله ام پايان يافته، زندگي در نظرم سخت و ملامت بار است مي خواهم از همه فرار کنم مي خواهم به کنج عزلت بگريزم. آه دلم گرفته! در زير بار فشار خرد شده ام.
خدايا به سوي تو مي آيم و از تو کمک ميخواهم جز تو دادرسي و پناه گاهي ندارم. بگذار فقط تو بداني فقط تو از ضمير من آگاه باشي اشک ديدگان خود را به تو تسليم مي کنم.
خدايا کمکم کن! ماه هاست که کم تر به سوي تو آمده ام بيشتر اوقاتم صرف ديگران شده.
خدايا عفوم کن! از علم و دانش کار و کوشش از دنيا و ما في ها، از همه چیز از معلم و مدرسه از زمين و آسمان خسته و سير شده ام.
خدايا خوش دارم مدتي در گوشه خلوتي فقط با تو بگذرانم فقط اشک بريزم فقط ناله کنم و فشارها و عقده هاي دروني ام را خالي کنم.
اي غم اي دوست قديمي من سلام بر تو، بيا که دلم به خاطرت مي تپد.
اي خداي بزرگ معني زندگي را نمي فهمم. چيزهاي که براي ديگران لذت بخش است مرا خسته مي کند اصلا دلم از همه چيز سير شده است حتي از خوشي و لذت متنفرم چيزهايي که ديگران به دنبالش مي دوند من از آن مي گريزم فقط يک فرشته ي آسماني است که هميشه بر قلب و جان من سايه مي افکند هيچ گاه مرا خسته نمي کند فقط يک دوست قديمي است که از اول عمر با او آشنا شده ام و هنوز از مجالست با او لذت مي برم.

فقط يک شربت شيرين يک نور و يک نغمه دلنواز وجود دارد که براي هميشه مفرح است و آن دوست قديمي من غم است.


روزی وقتی خورشید طلوع کرد از پشت پنجره یک کلبه قدیمی ، شمع سوخته ای را دید که از عمرش لحظاتی بیش نمانده بود. به او پوزخندی زد و گفت : دیشب تا صبح ، خودت را برای چه فدا کردی ؟ شمع گفت خودم را فدا کردم تا که پروانه در غربت شب غصه نخورد. خورشید گفت: همان پروانه که با طلوع من تو را رها کرد! شمع گفت: یک عاشق برای خشنودی معشوق خود همه کاری می کند و برای کار خود هیچ توقعی از او ندارد زیرا که شادی او را شادی خود می داند خورشید به تمسخر گفت : آهای عاشق فداکار، حالا اگر قرار باشد که دوباره به وجود آیی ، دوست داری که چه چیزی بشوی؟ شمع به آسمان نگریست و گفت :شمع....
دوست دارم دوباره شمع شوم خورشید با تعجب گفت : شمع؟؟ شمع گفت: آری شمع...دوست دارم که شمع شوم تا که دوباره در عشقش بسوزم و شب پروانه را سحر کنم ، خورشید خشمگین شد و گفت: چیزی بشو مانند من تا سالها زندگی کنی ، نه این که یک شبه نیست و نابود شوی !
شمع لبخندی زد و گفت : من دیشب در کنار پروانه به چیزی رسیدم که تو دراین همه سال زندگیت به آن نرسیدی.من این یک شب را به همه زندگی وعظمت و بزرگی تو نمی دهم. خورشید گفت: تو که دیشب این همه لذت برده ای پس چرا گریه می کنی؟ شمع با چشمانی گریان گفت : من از برای خودم گریه نمی کنم ، اشکم از برای پروانه است که فردا شب در آن همه ظلمت و تاریکی شب چه خواهد کرد و گریست و گریست تا که برای همیشه آرمید.
سلام بر شما دوستان و همکلاسی های عزیزم و
نظرات را که می خواندم دیدم اکثر بچه ها پایان تحصیلات را به عنوان پایان دوستی اعلام کرده اند که خیلی ناراحت شدم یعنی دوستی ما فقط به این دو سال محدود می شوم؟! مگه می شه برای دوستی زمان تعیین کرد درسته ، قبول دارم که شاید همدیگر را نبنیم ولی می شود باز دوستی هایمان را ادامه دهیم امیدوارم همه دوستی هایمان پایدار باشد با آرزوی موفقیت برای شما دوستان. این
نیز تقدیم به همه اون دوستانی که لطف کردند و به خاطرات نظر دادند.


پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرنی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی.
مسئول داروخانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد. پسرک پرسید،" خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید؟" زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد."
پسرک گفت:"خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد". زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.
پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،" خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت." مجددا زن پاسخش منفی بود".
پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: "پسر...از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم"
پسر جوان جواب داد،" نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار می کنه"


بی تقلب؟ هرگز!
حتی اگر شما را از همرزمانتان جدا کنند

حتی اگر تجهيزاتتان را بگيرند

حتی اگر تفتيش بدنيتان کرده

تک تک لباسهايتان را وارسی کنند

باز هم ميتوانيد...





مهندسان نرم افزار کامپیوتر چطور فیل شکار می کنند؟
این دسته شکار فیل را بر
اساس اجرای الگوریتم زیر انجام می دهند :
گام 1) برو به آفریقا
گام 2) از دماغه رود نیل ( جنوبی ترین نقطه آفریقا ) شروع کن
گام 3) به سمت شمال حرکت کن و هر منطقه را از غرب به شرق بپیما .
گام 4) در هر گذر ،
الف – هر حیوانی را که می بینی شکار کن .
ب – آن را با فیل مقایسه کن .
ج – اگر با هم برابر بودند کار تمام است و گرنه برو به گام 3 .
برنامه نویسان با تجربه ، ابتدا یک فیل را در قاهره (شمال آفریقا) قرار می دهند تا مطمئن شوند که الگوریتم فوق خاتمه می یابد


1. Which student seems to appear tired/sleepy?
2. Which ones are male twins?
3. Which ones are the female twins?
4. How many women are in the group?
5. Which one is the teacher?



پايان نامه خرگوش
یک داستان جالب
:

يك داستان عجيب لطفا آن را تا انتها بخوانيد
اتومبيل مردي كه به تنهايي سفر مي كرد در نزديكي صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده. آيا مي توانم شب را اينجا بمانم؟ »
رئيس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير كردند. شب هنگام وقتي مرد مي خواست بخوابد صداي عجيبي شنيد. صداي كه تا قبل از آن هرگز نشنيده بود . صبح فردا از راهبان صومعه پرسيد كه صداي ديشب چه بوده اما آنها به وي گفتند :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»
مرد با نا اميدي از آنها تشكر كرد و آنجا را ترك كرد.
چند سال بعد ماشين همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .
راهبان صومعه بازهم وي را به صومعه دعوت كردند ، از وي پذيرايي كردند و ماشينش را تعمير كردند. آن شب بازهم او آن صداي مبهوت كننده عجيب را كه چند سال قبل شنيده بود ، شنيد.
صبح فردا پرسيد كه آن صدا چيست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»
راهبان پاسخ دادند « تو بايد به تمام نقاط كره زمين سفر كني و به ما بگويي چه تعدادي برگ گياه روي زمين وجود دارد و همینطور باید تعداد دقيق سنگ هاي روي زمين را به ما بگويي. وقتي توانستي پاسخ اين دو سوال را بدهي تو يك راهب خواهي شد.»
مرد تصميمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.
مرد گفت :« من به تمام نقاط كرده زمين سفر كردم و عمر خودم را وقف كاري كه از من خواسته بوديد كردم . تعداد برگ هاي گياه دنيا 371,145,236,284,232 عدد است. و 231,281,219,999,129,382 سنگ روي زمين وجود دارد»
راهبان پاسخ دادند :« تبريك مي گوييم . پاسخ هاي تو كاملا صحيح است . اكنون تو يك راهب هستي . ما اكنون مي توانيم منبع آن صدا را به تو نشان بدهيم.»
رئيس راهب هاي صومعه مرد را به سمت يك در چوبي راهنمايي كرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»
مرد دستگيره در را چرخاند ولي در قفل بود . مرد گفت :« ممكن است كليد اين در را به من بدهيد؟»
راهب ها كليد را به او دادند و او در را باز كرد.
پشت در چوبي يك در سنگي بود . مرد درخواست كرد تا كليد در سنگي را هم به او بدهند.
راهب ها كليد را به او دادند و او در سنگي را هم باز كرد. پشت در سنگي هم دري از ياقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست كليد كرد .
پشت آن در نيز در ديگري از جنس ياقوت كبود قرار داشت.
و همينطور پشت هر دري در ديگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، ياقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.
در نهايت رئيس راهب ها گفت:« اين كليد آخرين در است » . مرد كه از در هاي بي پايان خلاص شده بود قدري تسلي يافت. او قفل در را باز كرد. دستگيره را چرخاند و در را باز كرد . وقتي پشت در را ديد و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحير شد. چيزي كه او ديد واقعا شگفت انگيز و باور نكردني بود.



شروع ترم

یک هفته بعد از شروع ترم

دو هفته بعد از شروع ترم
قبل از میان ترم

در طول امتحان میان ترم

بعد از امتحان میان ترم

قبل از امتحان پایان ترم
اطلاع از برنامه پایان ترم

7 روز قبل از پایان ترم

6 روز قبل از پایان ترم
5 روز قبل از پایان ترم
4 روز قبل از پایان ترم

2 روز قبل از پایان ترم

1 روز قبل از پایان ترم

شب قبل از امتحان

1 ساعت قبل از امتحان

در طول امتحان

هنگام خروج از سالن امتحان

بعد از امتحان


Tabriz University Of Applied Science And Technology
Copyright © 2007-2008 All rights reserved. Powered By BLOGFA.COM