تبليغاتX
دفتر خاطرات دانشجویان مهندسی نرم افزار

سلام.


گفته بودم:

 زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست هر کسی نغمه ای خواند و از صحنه رود صحنه ÷یوسته بجاست


شنیدم یکی ازدواج کرده و پروفایلشو نوشته متاهل.شنیدم یکی  شناسنامشو عوض کرده تا از کار نندازنش بیرون " اخه بچست"((به دل نگیری ها شوخی بود))   یکی بوتیک باز کرده و داره کلاه سر خانوما میزاره، اینجاشو حل کردم.شنیدم یه چندتاتون شرکت باز گردین دارین سایتهای مردمو هک می کنین. یکی داره مکاترونیک می خونه و تو اهر استاد شده. شنیدم یه چندتاتون مثل من سربازین ولی تو ارتش.شنیدم یکی رفته مرز و کمین زده.شنیدم دوتا از خانوما خودشونو وقف درس و کنکور کردن.شنیدم یکی تو اردبیل  داره خوش می گذرونه.شنیدم  باز این ترابفام داره  با پسرهای بدبخت ور میره"" اینو اسمشو عمدا گقتم.فمنیسته"

راستی کسی دلش نمی خواد بریم کوه. اره خیلی چیزا شنیدم اخه به فکر همه هستیم و به قول رشدی اشه حامید نی نیسن.فوذولیم.

امیدوارم همتون خوشحال باشید و موفق.

من به یاد و خاطره ها زنده ام .اخه فقط اونا اند که تنهایی رو  پر از آرامش و لذت می کنه.

+ نوشته شده در شنبه پنجم تیر 1389ساعت 20:57 توسط همه دوستان |